تبليغاتX
عروج ناتمام
روزنامه شرق و ماهنامه های نامه حافظ و خاطره توقیف شده اند احساس خاصی ندارم خیلی عادی است انقدر عادی که آدم یادش میره صدها نفر از همکارانش بیکار شده اند که دیگه تنها روزنه ها ی امید هم مسدود شده اند اینها عادیند چون همان روزی که احمدی نژاد رای آورد  همه این اتفاقات را می شد دید دیگه فایدهای هم ندارد با دوستان تحریمی بحث کنیم و بخواهیم بهشون ثابت کنیم که بین دولت احمدی نژاد با دولت معین یا هر اصلاح طلب دیگر تفاوت از زمین تا آسمان است اونها هم خیلی تاثیری در شکست اصلاحطبان نداشتند مگر چقدر پایگاه اجتماعی دارند یا حتی چقدر مردم آنها را میشناختند  همه با هم شکست خوردیم .

امروز سعید حجاریان را در انجمن صنفی دیدم روزی امید ما بود  اما حالا باید بیشتر وقتش راصرف درمان کنه وقتی حرف میزنه به زور میشه فهمید چی میگه  انگار نماد جنبش اصلاحاته  که حتی نمی تونه به تنهایی راه بره اصلاحات مرده زنده باد اصلاحات گفتن هم زیادی خوش بینانه است .بقیه اصلاح طلبان هم خیلی حرفی برای گفتن ندارند انگار بیشتر با کلمات بازی می کنند .

خیلی نا امیدانه شد انقدر هم ناامید نیستم  فعلا بهتره جنبش زنان را در یابیم لطفا به کمپین یک ملیون امضا برای تغیر قوانین مربوط به زنان بپیوندید بعدا بیشتر در این مورد می نویسم

نوشته شده توسط پرستو سرمدی در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 |
ای دیار روشنم، شد تیره چون شب روزگارت
کوچراغی جزتنم کاتش زنم در شام تارت:
ماه کو،خورشید کو؟ ناهید چنگی نیست پیدا!
چشم روشن کوکه فانوسش کنم در رهگذارت؟!


آبرویت را چه پیش آمد که این بی آبرویان
می گشایند آب در گنجینه های افتخارت؟
شیرزن شیرش حرام کام نامردان کودن
کز بلاشان نیست ایمن گور مردان دیارت

می فروشند آنچه داری: کوه ساکن،رود جاری
می ربایند آهوان خانگی را از کنارت
گنج های سر به مهرت رهزنان را شد غنیمت
درج عصمت مانده بی دردانگان ماهوارت

شب که بر بالین نهم سر، آتش انگیزم ز بستر
با گداز سوز وساز مادران داغدارت
در غم یاران بندی، آهوی سر در کمندم
بند بگشا- ای خد!- تاشکر بگذارد شکارت

مدعی را گو چه سازی مُهر از گل درنمازت
سجده بر مسکوک زر پرسودتر آید به کارت!
این زن – ای من- برکمر دستی بزن، برخیز ازجا:
جان به کف داری همین بس بهره از دار وندارت

نوشته شده توسط پرستو سرمدی در شنبه هجدهم شهریور 1385 |
این وبلاگ هم خیلی چیز به درد بخوری نیست این روزها که حال خاصی داشتم هر روز چند خطی در مورد حالم نوشتم اما بعد از چند دقیقه پشیمون شدم و همشو پاک کردم همه چیز این دنیا آدمو مجبور به خود سانسوری میکنه تازه چه فایده داره گفتنش وقتی یاری دهنده ای نیست شاید هم باشه کاش باشه ....

نوشته شده توسط پرستو سرمدی در شنبه هجدهم شهریور 1385 |

اجراي نمايش تكراري و تهوع‌آور خودزني اين بار از آستين يك خودي بيرون آمد. روزي كه جهانبگلو را گرفتند همه منتظر اجراي چنين نمايش مضحكي بودند، چه محكم‌تر از جهانبگلوها رفته‌اند و بريده‌اند.

 

قصد تحليل و يا اثبات غير قابل اعتنا بودن چنين خودزني‌هايي را ندارم كه براي همه ما تكراري است. ضمن اين كه اين بار متن نوشته شده براي جهانبگلو بر اثر تجربه‌هاي پيشين نمايشنامه نويسان از دز كمتري برخوردار بود و حداقل در آن كاري به اصلاح طلبان نداشتند ضمن اين كه خوشبختانه اتهام جاسوسي هم ظاهرا مرتفع شده است. (احتمالا اين امتيازي بوده كه به جهانبگلو در قبال بازي اش در اين نمايشنامه داده شده است) اما آن چيزي كه در اين ميان موجب تاسف بسيار است، اجراي اين نمايشنامه در يك رسانه اصلاح‌طلب است. ایسنا با انتشار اعترافات جهانبگلو، از هزينه انجام چنين كاري براي نمايشنامه نويسان و اقتدارگرايان كاست و خواسته و ناخواسته در حلقه اين بازي قرار گرفت. جالب تر آنكه براساس برخي شايعات خبرگزاري‌هاي متعلق به جناح راست از انجام چنين كاري خودداري كرده بودند اما اين خبرگزاري اصلاح‌طلب ... .

 

چه اين شايعه صحت داشته باشد و چه نداشته باشد، قرار گرفتن چنين مصاحبه‌اي بر روي خروجي ايسنا از اعتبار آن به شدت كاسته است و من به عنوان يك خبرنگار سياسي از بازي خوردن ايسنا (در خوشبينانه‌ترين حالت) در اين جريان به شدت متاسفم.

نوشته شده توسط پرستو سرمدی در جمعه دهم شهریور 1385 |
اولین باری که دیدمش در انبوهی از کاغذ و دود سیگار گم شده بود چشمهاش خسته بود مریم میرزا من را بهش معرفی کرد و گفت که می خواهم با مجله زنان همکاری کنم پروین اردلان را می گویم . در مجله زنان ارتباط خیلی خوبی با هم نداشیم اما بعدها در همکاری های دیگری بهش نزدیکتر شدم از معدود کسانی است که به کاری که می کند کاملا اعتقاد دارد صرف نظر از دیدگاههایش صداقت پاکی را در فعالیتهایش حس می کنم همیشه فکر می کردم به خاطر فشار کار و اضطرابی که همیشه همراهشه سلامتیشو زود از دست میده چند ماه اخیر به خاطر تجمع ۲۲ خرداد مدام بازجویی می شد این هم بر استرسهایش اضافه کرد حالا مریض شده بینایی یک چشمشو از دست داده . امید وارم چند وقتی همه چیز را کنار بگذاره و استراحت کنه. جنبش زنان به پروین اردلان احتیاج داره پروین باید بمونه .

این خبر را بخوانید

نوشته شده توسط پرستو سرمدی در جمعه سوم شهریور 1385 |